تبليغاتX
سفر به انتهاي شب

از روزگار سوال کردم:چطور میتوان بهتر زندگی کرد.

جواب داد:

گذشته ات را بدون هیچگونه تاسفی قبول کن و با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون

 ترس برای آینده آماده شو و ترس را به گوشه ایی انداز.

شکهایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.

زندگی شگفت انگیز است اگر بدانید چطور زندگی کنید.

مهم نیست که قشنگ باشی قشنگ این است که مهم باشی حتی برای یک نفر.

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است که با تمام توان شروع به دویدن کنی.

کوچک باش و عاشق....که عشق میداندآئین بزرگ کردنت را.

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی.

موفقیت به جلو رفتن است نه به نقطه انتها رسیدن.

فرقی نمیکند که گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران....زلال که باشی آسمان

در توست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 16:18  توسط مهرداد آرين | 

شايد حقيقت داشته باشه و كي ميدونه؟

در اولين روزاز اولين ماه سال 1900آتشكار كشتي اقيانوس پيما زير ميزهاي first class بدنبال اشيا قيمتي ميگرده.چيزي جز يك ته  سيگار برگ پيدا نميكنه اما نه يه چيز ديگه هم بود كه دنيا ازش غافل بود.روي يكي از ميزها يه سبد بود كه نوزادي داخلش لبخند ميزد كه حاصل فقر جامعه مهاجر بود.نوزادرو به فرزندي قبول ميكنه و اسمشو ميزاره: هزارو نهصد(1900)وتا 9 سالگي كودك اونو تو قسمت كارگران كشتي نگهداري ميكنه و آتشكار ميميره.يه روز كاپيتان كشتي رو از خواب بيدار ميكنن وبهش ميگن اتفاقي افتاده.كاپيتان ميبينه كه1900 داره پيانو ميزنه و همه محسور نواختن اون شدن.بهش  ميگه:ميدوني اين كارت خلاف مقرراته؟و 1900 ميگه:fuck you rouls (لعنت به قوانين).و با موسيقي تو همون كشتي بزرگ ميشه كه بين اروپا و آمريكا تردد ميكرده. يه روز از يه مهاجر ايتاليايي سوال ميكنه چرا سفر ميكني به آمريكا؟مهاجر ميگه من يه كشاورز بودم كه همه خونوادمو از دست دادم جز دخترمو كه منتظر منه و  صدايي شنيدم كه زيباترين صدا تو زندگيم بود.چه صدايي؟صداي اقيانوس كه ميگفت:هووو.يعني زندگي بي انتهاست و 4 سال بعد 1900 عاشق دختري شد كه پدرش با صداي اقيانوس به سفر رفت.1900 چهل و پنج سال(45) عمر كرد و هيچگاه پاشو به خشكي نگذاشت و هنري اختراع كرد كه بهش تو دنيا گفتن:موسيقي جاز.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 18:37  توسط مهرداد آرين |