![]() |
![]() |
|
|
خیلی وقته که میخوام درباره فریب خورده ها و اون دسته از آدما که ادعای فریب خوردگی دارن مطلب بنویسم. انسان تا خودش نخواد کسی جرات نمیکنه به حریمش نزدیک بشه چه برسد به اینکه بخواد به حریمش تجاوز هم بشه یعنی تا من دستی در کار نداشته باشم و نخوام از من سواستفاده بشه کی جراتشو داره که این کارو بکنه؟ ما همیشه برای اشتباهاتمون دنبال مقصر میگردیم و هیچوقت نمیخواهیم بپذیریم که هر چی بسرمون میاد از خودمونه. شجاعت بودن در اینه که قبول کنیم که ما سوپر من نیستیم و دیگران نباید تاوان اشتباه مارو بپردازن. دوربینتو از رو دیگران برگردون به سمت خودت تا چشم بصیرتت باز بشه. همش اینجور شروع میشه: من ساده بودم ازم سواستفاده شد. چرا بجای صید صیاد نشدی؟ خودت خواستی که شکار باشی و صید بشی. دیگه نباید هوار بکشی . منم اگه میتونستم کروکودیلو جای سگ پا کوتاه میفروختم.ولی حالا که نمیتونم نباید به کسی که میتونه این کارو بکنه لقب ناروا بدم مشکلات هر انسانی در درون خودشه که با نشون کردن این و اون میخواد از سر خودش دفع کنه به انسانیت قسم میخورم که هر کسیکه دستش برسه میکنه و چون نمیتونه تهمت میزنه از خودم همیشه شروع کردم که کسی نیاد بگه خودت چطور؟ ........................................................................................... وقتیکه قول میدیم و میخواهیم انجامش ندیم چند راه وجود داره که من تجربشو دارم: ۱-شروع کنیم به توجیه بهانه که تو آدم کثیفی هستی و ارزششو نداری ۲-بیادش بیاریم که در گذشته یک کاری ازش خواستیم و انجام نداده ۳-خود را به جهالت زدن(یک پروژه بزرگ در سر داشته باش مانند احمقها رفتار کن) ۴-آنارشیزم.جارو جنجال راه انراختن ۵-البته میتونی دیگرانو هم مقصر کنی که مانع انجام کارت شدن اگه نتونستی از این روشها استفاده کنی آدم منطقی هستی که میپذیری اشتباه کردی و سعی میکنی جبران کنی یعنی همون کاری که اول باید میکردی ................................................................................ داد نزن راهی نداری که فرار کنی.یا بپذیر یا ...... ............................................................................... من با انسانهایی برخورد کردم که میتونن به خودشون برای فرار از حقیقت دروغ بگن چنان با تحکم حرف میزنه که بهت مشتبه میشه(چیزی که من باهاش برخورد کردم) همچی میشینه رو مغزت و شروع میکنه به سس زدن و خوردن که باورت میشه حق با اونه شب چکار میکنی؟ وقتیکه با خودت تنها شدی؟ کجا فرار میکنی؟ بازم میتونی به خودت دروغ بگی؟ از وجدانتم میتونی فرار کنی؟ گوش کمی صداشو میشنوی فریادشو |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم اسفند 1386ساعت 17:1 توسط مهرداد آرين |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
كيوان براهنگ اصغر معصومي ليلا اكرمي سيد مهدي موسوي مريم حقيقت خرمگس سيزيف نیلوفر(پیچک نیلوفری) سارا و خواهر سارا کامران طریقت خدا جون یه کم وقت داری؟ |
|
RSS
|