تبليغاتX
سفر به انتهاي شب

وقتیکه تنهاییاتو غربال میکنی همه از توش رد میشن و کسی توش باقی نمیمونه

یکی نمیتونه با گذشتش کنار بیاد میندازه گردن این و اون.

گذشته خوب بد زشت زیبا دیگه تموم شده باید جای دیگه دنبال ایراد گشت

شاید یه روز یه جا یکی دیگه

شایدم هیچی مثه همیشه

درد میپیچد در دلمان یکهو

چون نداریم هیچ یاوری

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 10:0  توسط مهرداد آرين | 

هنوزم با گذشته كنار نيومدم.

شايد اگه ميشد به انسانها به چشم انسان نگاه كرد خيلي از مشكلات

حل ميشد.

يكي قتل ميكنه تمام اجتماع تو افكارشون محاكمش ميكنن


اگر به چشم فاعل به مسائل نگاه كنيم ،هضم خيلي از مشكلات

آسون ميشه.

ديد مكافاتگر هميشه به خطا ميره يا مثبت انديشي رو لكه دار ميكنه.


يه سيستم هميشه از مديريت رو به ويراني ميره و سيستمي كه مديران

خوب داشته باشه هميشه پويا و رو به جلو خواهد بود.

بزرگي در قرون وسطي گفته:مشكلات مملكت حل نميگردد الا اينكه

آخرين خشت آخرين كليسا بر فرق آخرين آخوند مسيحي فرود آيد.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 15:9  توسط مهرداد آرين | 

تو قلعه حيوانات الاغ بالدار كم داشتيم كه اونم پيدا شد

الخ...

ترديد نيست كه همه چيز يه روز تموم مي شه، چه خوب و چه بد

ولي چطور تموم شدن مهمه

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 17:27  توسط مهرداد آرين | 

چراغ شيخ گشت خاموش و اين افسانه روشن شد

كه در شهر ددان ميراثي از انسان نمي يابي

................................................................................................................

(من از خار سر ديوار فهميدم كه ناكس ،كس نميگردد،از اين بالا نشيني ها)

خسرو گلسرخي

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 14:32  توسط مهرداد آرين | 

ما همیشه دوست داریم درک بشیم ولی هیچوقت سعی نمیکنیم کسی رو درک کنیم.

میخوایم دوستمون داشته باشن ولی تو دوست داشتن کم میاریم.

نمیخوایم واقعه بینانه نگاه کنیم ولی همین توقع رو از دیگران داریم.

به نظرات دیگران توجه نمیکنیم وبعد که تفاق افتاد اونو به گردن دیگران میندازیم.

حاضر نیستیم به گزینه های دیگه با روشن بینی نگاه کنیم و همیشه بینش احساسی داریم که با چالش روبرو میشه.

حماقت تکرار یک اشتباه و انتظار نتیجه متفاوت داشتن است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 11:39  توسط مهرداد آرين | 

برای یک درک متقابل باید صد تا ذهن کشته بشه

اینو سالها قبل به دوست گفتم قبول نکرد

چهار سال از اون گفته گذشته و حالا میگه برای یک درک متقابل شاید لازم باشه

 هزار تا ذهن کشته بشه

من مثال خودمو دارم که انسانها تا به تفاهم برسن باید تاوان پس بدن

همیشه حرفهای من برای دیگران ابهام ایجاد میکرد چون میخواستم به درک و زبون

خودم باهاشون حرف بزنم و اشتباه از من بود

دوستم گفت برای من هزار تا ذهن خودشو کشت تا بفهمه من از گفته هام منظوری

 ندارم.

البته برای من مهم نبود که دوستم چی فکر میکنه و این به سو تفاهماتش دامن

میزد.

چیزی که بعدها خودش اعتراف کرد.

من میگم انسان قرار نیست برای کسی جز خودش زندگی کنه و همیشه باید خودش

 باشه چون اگه از موجودیت خودش خارج بشه اونوقته که هویت خودشو فروخته و

دیگه خودش نیست.

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران بر تو نخواهند نبشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 17:17  توسط مهرداد آرين | 

وقتیکه تمامی داشته ها و نداشته هامو جمع جبری میکنم

افسوس میخورم به جبر زندگی که بیشتر یه بازی تکراری بود.

دو جبهه سردو گرم تولید بارون میکنه.

قطب مثبت و منفی تولید برق گرفتگی میکنه

خیار یه سرش شیرینه یه سرش تلخ

وووووووووووو

گل سر سبد آفرینش بانوان

که زئوس از کوه المپ باید پائین بیاد و سر تعظیم جلوشون خم کنه

و بیشتر از اون مردان

که همیشه مردانگیشون از مردیشون سنگینتر بود و زیر بارش خم شدن

چیه  راز پیدایش؟

مردانگی؟

زنانگی؟

که هر دو در مناطقی مورد پرستش هستن؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 13:45  توسط مهرداد آرين | 
چایکوفسکی در ۲۸ اکتبر ۱۸۸۳ اجرای پاتتیک را در مسکو رهبری کرد(برای بار اول).

پاتتیک یا سمونی شماره ۶ چایکوفسکی از نظر من و کلیه کارشناسان غم انگیزترین سمفونی در

 دنیاست ولی از نظر من بهترین نیست.

ولی در رعایت اصول و قواعد باله دریاچه قو چایکوفسکی بزرگترین شاهکار در نوع خودش میباشد.

پس از مرگ چایکوفسکی ارکستر سمفونیک مسکو و ارکستر فیلارمونیک ژنو از پاتتیک و دریاچه قو

هزاران اجرا به نمایش گذاشت ولی هیچکدام به ارزش اجرای چایکوفسکی از دو اثر خویش نرسید.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 8:19  توسط مهرداد آرين | 

از روزگار سوال کردم:چطور میتوان بهتر زندگی کرد.

جواب داد:

گذشته ات را بدون هیچگونه تاسفی قبول کن و با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون

 ترس برای آینده آماده شو و ترس را به گوشه ایی انداز.

شکهایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.

زندگی شگفت انگیز است اگر بدانید چطور زندگی کنید.

مهم نیست که قشنگ باشی قشنگ این است که مهم باشی حتی برای یک نفر.

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است که با تمام توان شروع به دویدن کنی.

کوچک باش و عاشق....که عشق میداندآئین بزرگ کردنت را.

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی.

موفقیت به جلو رفتن است نه به نقطه انتها رسیدن.

فرقی نمیکند که گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران....زلال که باشی آسمان

در توست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 16:18  توسط مهرداد آرين | 

شايد حقيقت داشته باشه و كي ميدونه؟

در اولين روزاز اولين ماه سال 1900آتشكار كشتي اقيانوس پيما زير ميزهاي first class بدنبال اشيا قيمتي ميگرده.چيزي جز يك ته  سيگار برگ پيدا نميكنه اما نه يه چيز ديگه هم بود كه دنيا ازش غافل بود.روي يكي از ميزها يه سبد بود كه نوزادي داخلش لبخند ميزد كه حاصل فقر جامعه مهاجر بود.نوزادرو به فرزندي قبول ميكنه و اسمشو ميزاره: هزارو نهصد(1900)وتا 9 سالگي كودك اونو تو قسمت كارگران كشتي نگهداري ميكنه و آتشكار ميميره.يه روز كاپيتان كشتي رو از خواب بيدار ميكنن وبهش ميگن اتفاقي افتاده.كاپيتان ميبينه كه1900 داره پيانو ميزنه و همه محسور نواختن اون شدن.بهش  ميگه:ميدوني اين كارت خلاف مقرراته؟و 1900 ميگه:fuck you rouls (لعنت به قوانين).و با موسيقي تو همون كشتي بزرگ ميشه كه بين اروپا و آمريكا تردد ميكرده. يه روز از يه مهاجر ايتاليايي سوال ميكنه چرا سفر ميكني به آمريكا؟مهاجر ميگه من يه كشاورز بودم كه همه خونوادمو از دست دادم جز دخترمو كه منتظر منه و  صدايي شنيدم كه زيباترين صدا تو زندگيم بود.چه صدايي؟صداي اقيانوس كه ميگفت:هووو.يعني زندگي بي انتهاست و 4 سال بعد 1900 عاشق دختري شد كه پدرش با صداي اقيانوس به سفر رفت.1900 چهل و پنج سال(45) عمر كرد و هيچگاه پاشو به خشكي نگذاشت و هنري اختراع كرد كه بهش تو دنيا گفتن:موسيقي جاز.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 18:37  توسط مهرداد آرين |